تبليغاتX
دردنامه زندگی پسری تنها
روش تبدیل مرغ به روباه را از اینجا ببینید.

+ نوشته شده توسط مصطفی در دوشنبه دوم شهریور 1388 و ساعت 12:0 |
نيمه شب پريشب گشتم دچار کابوس
ديدم به خواب حافط توی صف اتوبوس
گفتم : سلام حافظ ، گفتا : عليک جانم
گفتم : کجا روی ؟ گفت : والله خود ندانم
گفتم : بگير فالي گفتا : نمانده حالي
گفتم : چگونه ای ؟ گفت : در بند بي خيالي
گفتم : که تازه تازه شعر و غزل چه داری ؟
گفتا : که مي سرايم شعر سپيد باری
گفتم : ز دولت عشق ، گفتا : کودتا شد
گفتم : رقيب ، گفتا : کله پا شد
گفتم : کجاست ليلي ؟ مشغول دلربايي؟
گفتا : شده ستاره در فيلم سينمايي
گفتم : بگو ، زخالش ، آن خال آتش افروز ؟
گفتا : عمل نموده ، ديروز يا پريروز
گفتم : بگو ، ز مويش گفتا که مش نموده
گفتم : بگو ، ز يارش گفتا ولش نموده
گفتم : چرا ؟ چگونه ؟ عاقل شده است مجنون ؟
گفتا : شديد گشته معتاد گرد و افيون
گفتم : کجاست جمشيد ؟ جام جهان نمايش ؟
گفتا : خريده قسطي تلويزيون به جايش
گفتم : بگو ، ز ساقي حالا شده چه کاره ؟
گفتا : شدست منشي در دفتر اداره
گفتم : بگو ، ز زاهد آن رهنمای منزل
گفتا : که دست خود را بردار از سر دل
گفتم : ز ساربان گو با کاروان غم ها
گفتا : آژانس دارد با تور دور دنيا
گفتم : بگو ، ز محمل يا از کجاوه يادی
گفتا : پژو ، دوو ، بنز يا گلف نوک مدادی
گفتم : که قاصدک کو آن باد صبح شرقي
گفتا : که جای خود را داده به فاکس برقي
گفتم : بيا ز هدهد جوييم راه چاره
گفتا : به جای هدهد ديش است و ماهواره
گفتم : سلام ما را باد صبا کجا برد ؟
گفتا : به پست داده ، آورد يا نياورد ؟
گفتم : بگو ، ز مشک آهوی دشت زنگي
گفتا : که ادکلن شد در شيشه های رنگي
گفتم : سراغ داری ميخانه ای حسابي ؟
گفتا : آنچه بود ار دم گشته چلوکبابي
گفتم : بيا دوتايي لب تر کنيم پنهان
گفتا : نمي هراسي از چوب پاسبانان ؟
گفتم : شراب نابي تو دست و پا نداری ؟
گفتا : که جاش دارم و افور با نگاری
گفتم : بلند بوده موی تو آن زمان ها
گفتا : به حبس بودم از ته زدند آن ها
گفتم : شما و زندان ؟ حافظ ما رو گرفتي ؟
گفتا : نديده بودم هالو به اين خرفتي !

+ نوشته شده توسط مصطفی در پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388 و ساعت 10:31 |
خیلی حرفا رو نمیشه زد.نه به دوستت نه مادرت نه پدرت و نه بهترین و نزدیکترین کس بهت.فقط میشه اونها رو به خدا گفت.و تنها همدم ادم های تنها خداست و نه کس دیگه.

خدایا خسته شدم.به خدایی خودت خسته ام.منو را حتم کن .هر جور که فکر می کنی بهتره.ناشکری نمی کنم ولی  خسته از همه ادم هام.خسته از همه مادیات.خسته از این همه نعمت هایی که به یه سری دادی به یه سری ندادی.از دیدن درد مردم خسته ام.از دیدن انسان های پست دروغگو ریا کار و نون رو به نرخ روز خور خسته ام.از نا مهربونی های کسانی که یه عمر می گفتند دوستت دارم خسته ام.از بی محبتی کسی که یه عمر می گفت زندگی من برای تو خسته ام.

خدایا تو خودت شاهدی من هیچ گاه به کسی دروغ نگفتم . نخواستم کسی را فریب بدم.خدایا منو ببخش.منو به خاطر احساساتم مجازات نکن.می ترسم.نمی دونم آخرش چی میشه.دلم می خاد زارزار گریه کنم.دیگه قلبم سیاه شده.گریم نمیاد.دارم می ترکم.خدایا تنهام نزار.التماس می کنم تنهام نزار که تنها پناهم تویی.هر چند می دونم که من اینقدر بد بوده ام که توقع داشتن ازت یه جور پررویی هست اما مگه خودت نگفتی:

بازابازا هر انچه هستی بازا ......... گر کافرو گبر و بت پرستی بازا

این درگه مادرگه نومیدی نیست...... صد بار اگر توبه شکستی بازا

+ نوشته شده توسط مصطفی در چهارشنبه هفتم مرداد 1388 و ساعت 20:5 |

+ نوشته شده توسط مصطفی در چهارشنبه هفتم مرداد 1388 و ساعت 10:39 |

+ نوشته شده توسط مصطفی در جمعه دوم مرداد 1388 و ساعت 19:26 |
بارالها!!!!

مرا ببخش به خاطر گناهانی که موجب عدم پذیرش دعایم می شود.

مرا ببخش به خاطر گناهانی که موجب کمبود نعمت از سویت می شود.

خداوندا!!به تن ضعیف و رنجورم رحم کن.

خدایا!!!به غیر از تو چه کسی است مرا؟

کسی مهربانتر و بخشنده تر از تو نمی بینم که عذر گناهانم را بیاورم.

الها!!!به خودم ظلم کردم.

پس تو را به عزت و جلالت سوگند مرا ببخش و رحمی نما.

خداوندا!!!خودت رو به من نشون بده.

می دونم الان می گی این بنده من چقدر پررو!!!می دونم ولی خدایا تو بزرگی و بی نیاز.کمکم کن.

+ نوشته شده توسط مصطفی در پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388 و ساعت 13:33 |
بچه‌ها اين خانه‌ي اجدادي است.

گشته ويران تشنه‌ي آبادي است.

خسته از شلاق استبدادي است،

مرهم دردش کمي آزادي است.

بچه‌ها اين، کار فرداي شماست!.

+ نوشته شده توسط مصطفی در دوشنبه یکم تیر 1388 و ساعت 11:39 |
خداحافظ جام جهاني سلام آقاي احمدي‌نژاد

سيامك رحماني

ما حذف شديم آقاي احمدي‌نژاد. ساعت 12:24 دقيقه است. داور بازي كره‌شمالي – عربستان سوت را كشيده، بازي مساوي شده و ما از جام جهاني 2010 بيرون افتاده‌ايم آقاي احمدي‌نژاد، تلويزيون دارد سرودهاي حماسي پخش مي‌كند و انتخاب شما را تبريك مي‌گويد. درست بعد از حذف ما از جام جهاني. ما به جام جهاني نرسيديم آقاي احمدي‌نژاد. راستش من نمي‌دانستم اين مطلب را خطاب به كي مي‌شد نوشت. خطاب به شما نوشتم چراكه فكر كردم خيلي طرفدار فوتبال هستيد. عكس‌هاي شما را ديده‌ايم، همان وقت كه در تيم دانشگاه علم‌وصنعت بازي مي‌كرديد و بعدها كه به عنوان رئيس‌جمهور محبت كرديد و به اردوي تيم ايران سرزديد. همان تيمي كه به جام‌جهاني رفت و شكست به بار آورد. بايد يادتان باشد آقاي احمدي‌نژاد. ما شما را در لباس ورزشي به ياد داريم. صحنه‌اي را كه ايستاده‌ايد و با لبخند مشهورتان به ميرزاپور پنالتي زديد به ياد داريم. اما خوشحالي شما كه در عكس يادگاري با بازيكنان تيم ملي نمايان بود، فايده‌اي به حال تيم ملي نداشت آقاي احمدي‌نژاد. ما جام جهاني 2006 را با فاجعه به پايان برديم. نبايد يادتان رفته باشد آقاي احمدي‌نژاد. مديران شما در سازمان ورزش، پس از آن شكست مصيبت‌بار همچون منجي فوتبال مقابل دوربين‌ها ايستادند و از «تغيير» رئيس فدراسيون گفتند آقاي احمدي‌نژاد. اما شايد ما در همان روزها بود كه جام 2010 را مي‌باختيم آقاي احمدي‌نژاد. همان وقت‌ها كه دوستان شما در شهرداري كه حالا زمامدار ورزش شده بودند، تصميم گرفتند همه چيز را در كف با كفايت خود بگيرند آقاي احمدي‌نژاد. شايد شما به ياد نياوريد، اما ما يادمان مي‌آيد آقاي احمدي‌نژاد. ما ماه‌هاي زيادي را در نزاع با فيفا گذرانديم آقاي احمدي‌نژاد. به جاي پذيرفتن توصيه‌ها، سعي كرديم شعار بدهيم و با وعده‌هاي آقاي مصطفوي – كه كسي دوست نداشت سابقه ايشان را به ياد بياورد – با همه دنيا در بيفتيم آقاي احمدي‌نژاد. چقدر خوب! اما فوتبال فرق مي‌كند آقاي احمدي‌نژاد. اينجا مثل اقتصاد نيست كه چند تا نمودار را جلوي مردم بگيريم و قيمت مسكن و حقوق كارمندان را به روي خودمان نياوريم آقاي احمدي‌نژاد. اينجا ميدان فوتبال است و همه چيز را توپي كه درون گل مي‌رود تعيين مي‌كند. عددهايي كه روي اسكوربرد نقش مي‌بندد و راهيابي يا حذف از جام جهاني آقاي احمدي‌نژاد و ما از جام جهاني حذف شده‌ايم آقاي احمدي‌نژاد. اين حذف هم‌زماني اتفاق نيفتاد كه داور بازي با كره‌جنوبي سوت يك – يك را كشيد. ما خيلي پيشتر حذف شده بوديم آقاي احمدي‌نژاد. ما همان روزي حذف شديم كه قرار بود افشين قطبي سرمربي تيم ملي شود ولي ناگهان اسم علي دايي اعلام شد. همه تعجب كرده بودند آقاي احمدي‌نژاد. اما در اين ديار تعجب كردن زياد هم تعجب‌برانگيز نيست آقاي احمدي‌نژاد! اينجا سرزمين اعجاز است، مگر نه؟ تازه ما همان وقت هم نه، شايد وقتي از جام جهاني حذف شديم كه يك ذهن زيبا تصميم گرفت نشستن سرمربي خارجي را روي نيمكت تيم ملي ممنوع كند. اعلام اين موضوع خيلي ناسيوناليستي و عوام‌پسند بود و لابد شما را هم خيلي خوشحال كرد آقاي احمدي‌نژاد. اما بايد فكر امروز را مي‌كرديد آقاي احمدي‌نژاد. امروز كه كره شمالي پس از 44 سال به جام جهاني رسيده است و ايران بزرگ و پيشرفته نرسيده است. كره‌اي‌ها هم مثل ما قدرت هسته‌اي هستند و لابد شما مي‌دانيد كه مردم فلك‌زده‌اش سر سفره چه دارند آقاي احمدي‌نژاد. اما آنها حالا مي‌توانند به خود ببالند كه در جام جهاني آفريقاي جنوبي حاضر خواهند بود و شعارهايشان را باز هم فرياد خواهند زد. نه مثل ما آقاي احمدي‌نژاد. مي‌دانم كه دوست نداريد اين چيزها را بخوانيد آقاي احمدي‌نژاد. همانطور كه دوست نداريد اين مردم توي خيابان را ببينيد. همانطور كه دلتان نمي‌خواهد به آراي روز جمعه 22 خرداد فكر كنيد. اما اينها را كاري‌اش نمي‌شود كرد آقاي احمدي‌نژاد. حتما شما هم آن دستبندهاي سبز را روي دست علي كريمي و نكونام و مهدوي‌كيا و بقيه در بازي مقابل كره‌جنوبي ديده‌ايد. حتما شما هم از ديدن آن دستبندها ناخشنود شده‌ايد. اما كاري‌اش نمي‌شود كرد آقاي احمدي‌نژاد. اينها واقعيت دارد. حذف تيم ملي از جام جهاني واقعيت دارد. شما و همه مديران‌تان هم. راستش من خيلي فكر كردم كه اين مطلب را خطاب به چه كسي بنويسم. اما آخرش به شما رسيدم آقاي احمدي‌نژاد. ما خيلي غمگينيم كه به جام جهاني نرسيده‌ايم. اما با وجود شما و مديران‌تان توقع بيش از اين هم خيلي خوش‌خيالانه بود آقاي احمدي‌نژاد. مثل همه چيزها، ما در ورزش هم بايد اين طعم تلخ را بچشيم. فرقش اين است كه در سياست و اقتصاد و بقيه جاها مي‌شود داستان را جور ديگري تعريف كرد آقاي احمدي‌نژاد. اما نتايج مسابقات فوتبال، حذف از جام جهاني فوتبال، تعريف ديگري ندارد آقاي احمدي‌نژاد. اينجا واقعيت عريان است كه حرف مي‌زند و مثل امواج ماهواره نمي‌توان روي آن پارازيت انداخت و مثل خطوط موبايل و SMS نمي‌توان از كارش انداخت آقاي احمدي‌نژاد. هرچند كه اگر شما باز هم پاي ما مطبوعاتي‌ها و مافياي اقتصادي و سياه‌نماها را وسط بكشيد، كسي تعجب نخواهد كرد؛ ما آنقدر تعجب كرده‌ايم كه تعجب‌دان‌مان پاره شده است آقاي احمدي‌نژاد. اين را هم خطاب به شما نوشتم چراكه مخاطب ديگري سراغ نداشتم آقاي احمدي‌نژاد. اگرچه مي‌دانم كه نرسيدن به جام جهاني و همه مصائب ديگر ما، تقصير شما نيست. مي‌دانم كه شما به خود نيامده‌ايد... اما اين ملت حالا اشك‌هايش را كجا ببرد آقاي احمدي‌نژاد؟ حالا كه روياي جام جهاني داشته و چيزي به دست نياورده،... آقاي احمدي‌نژاد! ما كه در شب تاريكيم، صبح شما به خير آقاي احمدي‌نژاد.

این مقاله امروز در روزنامه اعتماد ملی به چاپ رسیده و به نظر من خیلی جالب بود واسه همین گذاشتم توی این صفحه و اگه وقت دارین لطفا این مقاله رو بخونین

+ نوشته شده توسط مصطفی در یکشنبه سی و یکم خرداد 1388 و ساعت 10:44 |
با برگزاری همایش 25 هزار نفری در حمایت از میرحسین موسوی؛

بغض 4 ساله قم شکست، «خسته ایم، خسته ایم دل به سید بسته ایم»

استان قم - با برگزاری همایش 25 هزار نفری حامیان بزرگ میرحسین موسوی در ورزشگاه حیدریان قم بغض چهارساله قم شکست و میرحسین موسوی را فریاد زد.


به گزارش کمیته خبری ستاد انتخاباتی میرحسین موسوی در قم، همایش بزرگ حامیان میرحسین موسوی با حضور بیش از 25 هزار نفر از جوانان، دانشجویان و اقشار مختلف مردم و با سخنرانی مجیدی مجیدی کارگردان نام آشنای سینما کشور و مهندس صفایی فراهانی، رئیس سازمان تربیت بدنی در دوره اصلاحات ، در ورزشگاه حیدریان قم برگزار شد.

براساس این گزارش در این همایش مجیدی کارگردان برجسته سینمای کشور طی سخنانی ضمن حمایت قاطع از میرحسین موسوی در انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری تاکید کرد: بنده معتقدم میرحسین موسوی یک شخص نیست او یک ملت است و این باور ایمانی همه ماست.

وی سقوط اخلاق را در جامعه مورد تاکید قرار داد و ابراز داشت: کشوری که همواره به خوبی ها معروف بوده است امروز به دلیل دروغ و ریاکاری که در حق مردم می شود، دچار سقوط اخلاقی شده است.

کارگردان فیلم انتخاباتی میرحسین موسوی همچنین با بیان اینکه با پشتوانه و حمایت جوان ها، بعد از پیروزی در 23 خرداد جشن بزرگی خواهیم گرفت، تصریح کرد: دست به دست هم می دهیم و دوباره اخلاق و اسلام ناب محمدی که مورد رضایت ائمه است را بار دیگر به میهن عزیزمان باز می گردانیم.

در ادامه این مراسم محسن صفایی فراهانی به ایراد سخن پرداخت و  از آمارهای ارائه شده توسط احمدی نژاد به شدت انتقاد کرد و ابراز کرد: این آمار ها کاملا با آمارهای اعلام شده از سوی بانک مرکزی متناقض است.

وی با بیان اینکه چراغی به خانه رواست به مسجد حرام است ابراز داشت: در حالیکه بسیاری از کارخانجات ما تعطیل و بسیاری دیگر در معرض تعطیلی قرار دارند، آقای احمدی نژاد به دولت سریلانکا 1 میلیارد و 95 میلیون دلار وام بدون بهره داده است، و پذیرفته است 4 هزار واحد مسکونی مجانی برای مردم نیکاراگوئه بسازد و... .

معاون وزارت امور اقتصاد و دارایی دولت اصلاحات با بیان اینکه امروز مدیریت فریب کاری کشور را فراگرفته است تاکید کرد: مهندس موسوی تنها کسی است که مدیریت بحران می داند و می تواند کشور را از بحران هایی و خطراتی که با آن دست به گریبان است نجات دهد.

حجت الاسلام و المسلمین دکتر مسعود ادیب، رئیس ستاد انتخاباتی میرحسین موسوی در قم نیز در این همایش با بیان اینکه امروز عده ای میرحسین موسوی و امام خمینی (ره) را با هم زیر سوال می برند گفت: آنها تلاش می کنند با شایعه پراکنی اذهان مردم را نسبت به مهندس موسوی به انحراف بکشانند.

وی با اشاره به سکوت میرحسین موسوی در برابر تهمت ها در مناظره با آقای احمدی نژاد گفت: مردم روز 22 خرداد جواب همه بی حرمتی ها و تهمت ها را خواهند داد.

دکتر ادیب همچنین از هواداران میرحسین خواست تا رعایت ادب ، اخلاق و عقلانیت را داشته باشند تا مخالفان نتوانند از رفتار آنها سوء استفاده و آنها را بدنام کنند.

 

حاشبه های همایش بزرگ حامیان میرحسین موسوی در قم

* جمعیت زیادی ساعاتی قبل از شروع مراسم در محل ورزشگاه حضور یافته بودند و با در دست داشتن پرچم های سبز و عکس های میرحسین موسوی برای آغاز مراسم لحظه شماری می کردند.

* ساعت آغاز همایش 18 اعلام شده بود اما با توجه به خیل عظیم جمعیتی که هنوز در حال ورود به ورزشگاه بودند شروع برنامه با تاخیر همراه بود

* سالن برگزاری همایش یک پارچه به رنگ سبز در آمده بود که آرامش خاصی را به همراه داشت آرامشی که در چهره مهندس موسوی نمایان است.

* حاضران با در دست داشتن عکس های میرحسین و دست نوشته های با عنوان «ادب مردم به ز دولت اوست» حمایت خود را از صبوری مهندس موسوی اعلام کردند.

* بیش از 5 هزار از حاضرین را بانوان تشکیل می دادند که به شکل منظمی به حمایت از مهندس موسوی می پرداختند.

* حامیان میرحسین موسوی با سردادن شعارهای« موسوی نازنین ، سرور ایران زمین»، « یاعلی موسوی، یا حسین میرحسین»، «آزادی اندیشه بی موسوی نمی شه» بارها و بارها اعلام حمایت خود را از مهندس میرحسین موسوی اعلام کردند.

* حضور مجید مجیدی کارگردان برجسته سینمای کشور تشویق بسیار زیاد حاضرین را به همراه داشت با شعار « ای ول، ای ول ، داش مجید و ای ول» ابراز محبت خود را نسبت به مجیدی ابراز داشتند.

* مجیدی همچنین در حین ایراد سخنرانی با سخنانی که از دل بر می آمد، بارها و بارها مورد تشویق حاضرین و حامیان میرحسین موسوی قرار گرفت.

* در این مراسم بیانیه 70 نفر از اهالی فرهنگ و هنر قم که حمایت خود را از مهندس موسوی اعلام کرده بودند قرائت شد.

* اسماعیلی مقدم نماینده مردم قم در مجلس ششم نیز از سخنرانان این همایش بود که به اهتمام مجلس ششم در خصوص اختصاص 5 میلیارد تومان برای واگذاری ورزشگاه حیدریان به تربیت بدنی اشاره کرد. ورزشگاه حیدریان از اماکن موقوفه حضرت معصومه (س) بوده است.

* در حالی که نیمی از مراسم سپری شده بود همچنان بر جمعیت حضار افزوده می شود تا جایی که افراد زیادی در بیرون از درهای ورزشگاه ایستاده بودند و ازدحام جمعیت به گونه ای بود که نمی توانستند به داخل بیایند.

* جواد جوادی شاعر شعر معروف محکمه الهی نیز که در این جلسه بود و با بیان اینکه وقتی بر روی صندلی نشسته بودم مشغول در پوست خود نگنجیدن بودم از شور هیجان نسل سومی ها، شعری طنز در خصوص ورود میرحسین موسوی به عرصه انتخابات قرائت کرد که به شدت در هر بیت مورد تشویق قرار می گرفت.

* جمعیت حاضر در سالن بارها با شعار«صفایی افشا کن» خواستار سخنرانی صفایی فراهانی و افشاگری وی از وضعیت موجود کشور بودند.

* حضور خبرنگار و تصویر بردار شبکه اسکای نیوز انگلیس نیز در این مراسم به نوع خود جالب توجه بود که اواسط برنامه با تهیه تصاویر لازم از شور و اشتیاق جوانان قمی به میرحسین موسوی مراسم را ترک کردند.

* حاضرین بارها و بارها زمانی که صفایی فراهانی آمار و ارقام کذب احمدی نژاد را بیان می کرد با شعار « اگر امام زنده بود، احمدی دست بسته بود» اعتراض خود را به سیاست های دولت نهم اعلام کردند.

* حامیان میرحسین موسوی در این همایش همچنین به شدت نسبت به توهین به کاندیدای مورد علاقه شان در مناظره با احمدی نژاد معترض بودند و با شعار «بگم بگم شعار نیست، مدال افتخار نیست» اعتراض خود را بیان می کردند.

* حاضرین همچنین به شدت نسبت به صیانت از آرا تاکید داشتند و با شعار « اگر تقلب بشه، ایران قیامت می شه» خواستار صیانت کامل از آرا مردم شدند.

* پس از پایان مراسم حامیان میرحسین موسوی به شکل منظم به سمت خیابان صفاییه قم حرکت کردند که البته این اقدام تحت تدابیر شدید امنیتی انجام شد.

+ نوشته شده توسط مصطفی در دوشنبه هجدهم خرداد 1388 و ساعت 11:3 |
خدایا حست کردم.درکت کردم.ایمان آوردم که هستی و فقط تویی که تو ناامیدی ها امید ادمی و تو اوج تاریکی ها روشنایی.خدایا ببخش منو از بابت همه ناشکری هایی که کردم.از اینکه بهت شک کرده بودم شرمندم.خدایا به عظمت و جلالت قسمت میدم که منو ببخش و منو به خودم وا نگذار.خدایا منو رها نکن که تازه پیدات کردم.دیگم ولت نمی کنم.و حقیقتا "برای من چه کسی غیر از تو کفایت می کند؟"تو هر انچه بخاهی می تونی انجام بدی.

خداوندا قبول دارم که هر چه کردم مصداق "ظلمت نفسی"بود.پس گناهان منو ببخش.هر که در این بزم مقربتر است /جام بلا بیشترش می دهند

خدایا دوستت دارم.

+ نوشته شده توسط مصطفی در شنبه شانزدهم خرداد 1388 و ساعت 12:50 |
کاش هنوزم خوشی هام تو فوتبال بازی کردن عصر داغ تابستون تو کوچه خلاصه میشد . ناراحتیم از گرفتن نمره 19 به جای 20.خوشحالیم تو گرفتن عیدی و پول تو جیبی بیشتر و ناراحتیم از جر و بحث مامان و بابا.

ولی الان با هیچ چیز دیگه از ته دل خوشحال نمیشم.می دونید از بس آدم های عجیب و گرگ های گوسفند نما دیدم که هر کی برا ادم کار خوبی میکنه شک می کنم نکنه این کارو کرد برای فلان چیز.خیلی حس بدیه.یه جور حس بی اعتمادی به همه.و کسی باعث این حس نیست جز خود ما ادما که انسانیت و کرامت انسانی رو فراموش کرده ایم و نمی دونیم برا چی زندگی می کنین.بعضی وقتا این جمله"که چی" چیز خوبیه؟آهای کسی که مال مردمو می خوری !آهای کسی که به دیگران دروغ می گی که کار خودت جلو بره!اهای کسی که با تزویر و ریا زندگی می کنی!آهای ادمهای دورو که به اصطلاح مذهبی هستید ولی "چون به خلوت می روید ان کار دیگر می کنید"!!!!که چی؟

مگه آخرش تو یه متر قبر بیشتر می خاهیم بخابیم؟هنوزم نفهمیدم ما ادمها اومدیم اینجا چه کار؟اگه میدونید شما به من بگید.

+ نوشته شده توسط مصطفی در سه شنبه پنجم خرداد 1388 و ساعت 11:16 |
می دونید چند وقتیه به این نتیجه رسیدم که همه زیبایی ها و زشتی ها نشات گرفته از نگاه ادماست.ممکنه یه روز بگید من از این خیابون یا از این کوچه یا از فلان اسم خوشم نمیاد.اما وقتی به اون چیز یا کس عشق بورزید و عاشقش بشید همه چیز اون و اطرافش براتون قشنگ میشه.همون کوچه-همون خیابون و همون اسم.چون عشقه که به همه چیز رنگ میده طعم میده ومزه میده حتی به بی مزه ترین چیزا!!!!!!!!!

شایدم همه این ها یه مشته حرف باشه گه در گذر زمان جای خودشو به روز مرگی بده.جای عشقو پیاز سیب زمینی بگیره.جای دوس داشتنو کهنه بچه و....

دوست داشتن کسی یا خاطرخاه داشتن به آدم یه غروری میده که اگرچه ممکنه غرور کاذب باشه اما خیلی خیلی لذت بخشه.اینو احساسش کردم با تموم وجودم.دیدم واقعا می شه ادم برا کسی که دوسش داره خیلی کارا رو نکنه.از خیلی چیزاش بگذره حتی از غرورش.

                         فراز و نشیب بیابان عشق دام بلاست

                           کجاست شیر دلی کز بلا نپرهیزد
+ نوشته شده توسط مصطفی در یکشنبه ششم اردیبهشت 1388 و ساعت 11:3 |
سلام دوستان عزیزم

بعضی وقتا خیال می کنم زندگی یه خوابه.یه خیاله.که تا چشم بر هم می

زنی تموم میشه.نمی دونم یعنی میشه تو این دوره زمونه بازم عاشق بود.؟

عاشق به معنای واقعی کلمه.نمی دونم.دعا میکنم که اون همون کسی

باشه که من دنبالش بودم.خدایا خودت شاهدی که:

پاکبازم من ولی در آرزویم عشقبازیست

پس هر چی صلاحمه پیش روم بزار.

+ نوشته شده توسط مصطفی در پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388 و ساعت 11:6 |
با برکناری علی دایی یه باره دیگه دیدیم که آدم چطور میشه یه شبه از عرش به فرش بیاد.من که خوشحال شدم  چون اصلا از ادم مغروری مثل دایی با اون یقه بازش با گردنبند(ظاهر با اصلاح پولدار امروزی و لات مسلک قدیمی)در مقابل مربی کرواتی عربستان خوشم نمیومد و نمیاد.اما خودمونیما چه ملت دمدمی مزاجی داریم ما!!!!!!!!!!اگه شما هم در مورد علی دایی همنظر من هستید پس چرا پریروز هی تشویقش می کردید و تا حد خدا بالا  بردیدش و خود دایی هم گفت بعد از باخت همون عده دایی رو هو می کردن و فحش می دادن.خلاصه روزگار عجیبیه.تو مملکتی که به فاصله چند ثانیه سر مربی تیم ملی از یه ایرانی وطن پرست بزرگ شده خارج و نه مذهبی جنتلمن تاپ تقدیم میشه به یه آقایی که درسته فوتبالیست بزرگی بوده اما یه کلاس مربی گری حرفه ای نرفته ولی هیات میره و سینه می زنه و... بیشتر از این نمی توان انتظار داشت.به نظرم یه مقدار هم کسایی که دایی رو اوردن مقصرن.خرابش کردن.و البته علی دایی می گفت با لابی با اون بالایی سر مربی شده(اون بالایی ایهام داره:خدا یا رییس سازمان یا...).خود دایی هم مقصره.تو بد قماری باخت.ولی به نظرم حقشه!!!!!!!!!!!!
+ نوشته شده توسط مصطفی در دوشنبه دهم فروردین 1388 و ساعت 13:1 |

پدربزرگ(آقاجون)حالش خوب نیست.دیشب که پیشش بودم گفت مصطفی بیا.رفتم پیشش گفت من تو را اذیت کردم.حلالم کن.بعد هم برا خودش حرف میزد.هر از چند گاهی اسم منو هم میاورد.می خاستم های های گریه کنم.روم نمی شد.ولی الان اینجا که تنها هستم می تونم.ای وای یعنی این همون آقاجونه منه.دلم می خاست دوباره بشینیم حکم بازی کنیم.جر زنی کنه.داد بزنه.بازی رو به هم بزنه و ای دریغا و دریغا که هیچ گاه به فکرش نیستیم.مرگ رو می گم و وقتی نزدیکمون میشه احساسش می کنیم.احساس بی ارزش بودن این دنیا رو.احساس سبکی! اخر ادمیزاد اینه.وقتی بهش می گفتم با خودت اینجوری نکن آقاجون.به خودت ظلم نکن.سیگار نکش و... می گفت من تن سالم به خاک نمیدم و حقا که داره به حرف خودش عمل می کنه.و راهی نمانده برای من جز اشک تا خود را تسلی دهم و حقا که بعضی اوقات هیچ چیز جز اشک ادمو سبک نمی کنه.

آدمی هر  چه  توانگر  باشد           چون به این نقطه رسد مسکین است

                           

                                به امید روزهای بهتر

+ نوشته شده توسط مصطفی در شنبه هشتم فروردین 1388 و ساعت 20:36 |
شكست عهد منو گفت هرچه بود گذشت

به گريه گفتمش آري ولي چه زود گذشت

بهار بود و تو بودي عشق بود و اميد

بهار رفت و تو رفتي و هرچه بود گذشت


برای گوش دادن آنلاین این شعر با صدای مرحوم هایده(روحش شاد) اینجا کلیک کنید.

بهارم شروع شد.یه هفتم ازش گذشت.قدیم ها با خودم می گفتم عید که بیاد تصمیم می گیرم دیگه این کارو بکنم یا فلان کارو نکنم.هنوزم بعضی وقتها همینو می گم.ولی معمولن نمیشه چون ادم دنبال بهونه می گرده آخرش هم می گیم نشد.از اول اردیبهشت... و همین جور عمر سپری میشه و ما به خودمون وعده فردای بهتر رو می دیم تا اینکه یه دفه چشم باز می کنیم می بینیم سنمون زیاد و زیادتر شده و باید غزلو خوند و رفت.

 ابتدای جوانی اینقدر برنامه ریختم فلان مشکلو حل کنم و...که نگو ولی هر چی بزرگتر شدم فهمیدم خیلی از دردها درمان ندارد الا صبر و تحمل.صبر داشته باشیم و همدیگرو تحمل کنیم.

یه مسیله دیگه که ذهنمو مشغول کرده اینه که چقدر ادم باید برای مادیات و پول تو زندگیش اهمیت قایل بشه.بعضی اوقات چنان از این پول کثیف بدم میاد که نگو.مادرو از پسرش-برادر و از خواهرشو... جدا کرده.الزاما جدایی جسمیو نمی گم ها جدایی روحی.وقتی نگاه به زندگی نگاه مادی شد اون موقع است روز مرگ عاطفه-مرگ احساسات و محبت .موقعی میشه دیگه برای محبتت هم چرتکه می ندازی و حساب کتاب می کنی.امروز که خاستم برای فلانی 5 دقیقه وقت بزارم محبت کنم 10000 تومان عقب افتادم.ای تف بر این پول لعنتی.

 غلام همت آنم که زیر  چرخ کبود

ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است


+ نوشته شده توسط مصطفی در جمعه هفتم فروردین 1388 و ساعت 13:49 |
                                                                             


سلام به همگی

عید شما مبارک.به سرم زده خاطرات روزانه ام را تو وبلاگ بنویسم تا شاید بعدها بخونمشون و ازشون استفاده کنم و چه بسا دیگران!!!

به قول حضرت حافظ:

شرح حالی ننوشتی و شد ایامی چند

محرمی کو که فرستم به تو پیغامی چند

صبح بلند شدم برم ماهی بگیرم.حالا انگار قحطی ماهی قرمز شده بود.

یه روز یه خبرنگاری از برانکو ایوانکوویچ سرمربی اسبق تیم ملی فوتبال ایران پرسید یه ویژگی از ایرانی ها که خیلی برات جالب بود را بگو.گفت "ایرانی ها آدم های دقیقه نودی هستند".و حقیقتا چه درست می گوید.چون امروز فقط چند ساعت مانده به آغاز سال نو همه دنبال ماهی قرمز بودند و در صف پرتقال دولتی!!!(خیلی برام خنده داره اینها که می گن همه چیز خصوصی بشه نمی تونن قیمت پرتقالو ثابت نگه دارن.یعنی نظارت صحیح ندارن و حتی در توزیع سیب زمینی و پرتقال هم خود وزارت بازرگانی وارد می شود.خیلی جالبه"سیب زمینی دولتی" "پرتقال بازرگانی".بگذریم ولی چیز دیگه ای که توجهمو جلب کرد صف طویل مردم برای گرفتن پرتقال جلوی چادر های میوه بود و البته این صف در در مناطق محروم شهر بود.به نظرم آمد این طبقه غیر مرفه عادت کرده اند تو صف بایستند.اصلا انگار یه جورایی درون این افراد این صف نهادینه شده است و طرز فکرشون همینه که"اگه دیدی یه لنگ کفش هم تو بیابون دارن ارزون و یا مجانی میدن برو بگیر".مثلا برای این که یارانه ها را نقدی به مردم بدهن همه صف می کشیدن و فرم پر می کردن.من شخصا اگه خانواده داشتم فرم را پر نمی کردم و درود بر پدرم که همین کار را کرد و حقا که پدر خلف من است!!!!!!!!!!!

من از دولت صدقه سری و اعانه نمی خواهم.نمی خواهم وجودم مثل همون کسایی که گفتم بشه.حس می کنم این طبقه محروم به گدا پروری عادت کرده اند و دولت و حاکمیت هم به جای اینکه ماهیگیری یاد اینها بدهد فقط هر از چند گاهی چند ماهی جلویشان پرت می کند و عجبا که آنها با چه ولع و حرصی ما هی ها را جمع می کنند.من روی پای خودم می ایستم و با تکیه بر دانشم-تخصصم درآمد زایی می کنم.

سال جدید داره میاد.روز سوم فروردین پارسال بود که اولین مطلبو با موضوع عید و آهنگ مرحوم دلکش شروع کردم.یکسال گذشت.دیگه عید برای من شادی نداره.چون نه تعطیلی مدرسه دارم و نه تعطیلی دانشگاه.نه ذوق عیدی گرفتن دارم و نه شور و شوق خوردن آجیل و شیرینی.انگار عید وغیر عید برام فرقی نمی کنه.روز ها و شب ها یه جوره و آسمون همیشه آبی.و این خود آدم ها هستند که برای خودشون خوشی و یا ناراحتی بوجود می آورند نه مناسبت ها.به قول دوست و برادر بزرگم جناب آسایش واقعا فروردین چه فضیلتی بر اسفند دارد؟

و تنها امید است که انسان را سر پا نگه می دارد.هرسال میگیم امسال دیگه..........

ببخشید که در روز اول نوروز(البته الان سی ام است)نوشته هام یه کمکی تلخ بود ولی دوست داشتم اینها رو بگم تا خالی شم.اگه اینجا ننویسم کجا بنویسم؟به کی بگم؟چاه هم که نزدیکم نیست سرمو بکنم تو چاه درد دل کنم.البته چاه توالت هست ولی اونجا باید یه جور دیگه درد دل کرد.rolling on the floorrolling on the floorrolling on the floorrolling on the floorrolling on the floorrolling on the floorrolling on the floor

امیدوارم سالی داشته باشید سرشار از عشق و محبت.

+ نوشته شده توسط مصطفی در جمعه سی ام اسفند 1387 و ساعت 11:20 |

                        زندگی قصه تلخی است که از آغازش

                        بس که آزرده شدم چشم به پایان دارم

 

دوست ندارم فکر کنید آدم نا امید و بی احساسو بی روحی هستم که یه گوشه نشستم و دارم نق نق می کنم.نه اتفاقا دارم تلاشمو برای بهتر زندگی کردن می کنم اما یه فکر هایی بعضی اوقات اذیتم می کنه که جوابی براش ندارم.

امروز صبح بلند شدم رفتم نون بربری گرفتم(می بینید لهجه ام عوض شده) شیر گرفتم اومدم چایی درست کردم.

والدین گرامی را از خواب بلند کردم..چهر پنج تا لقمه که خوردم دیدم دیگه انگیزه ای برای خوردن ندارم.مامانم

می گفت بخور بهش گفتم حالا انگار کن دو سه تا لقمه دیگه هم ریختم تو این حندق بلا(قابل توجه کسانی که فارسیشون خوب نیست حندق به معنای حفره و ترکیب حندق بلا کنایه از شکم است).خوب که چی؟آدم ها غذا می خورن تا زنده بمونن.اما انگیزه زنده موندن چیه و کسی که انگیزه زنده موندن نداره با چه انگیزه ای غذا بخوره؟!!!

ببخشید خیلی چرت و پرت گفتم.

آهای با شمام ادم هایی که خودتونو به خواب زدید و نمی فهمید روزتون چجوری شب میشه؟

با شما هستم:          "بزن بر طبل بی عاری که آن هم عالمی دارد."

عید هم داره میاد.نوروز چیه؟خجالت بکشید مردم!ما که تو اسلام نوروز نداریم.در اسلام چهارشنبه سوری نداریم."ما را از معنویات دور کردند.نگذاشتند رشد معنوی بکنیم".ولی ای متحجرین مرتجع مطمین باشید اگه نزارید کسی موسیقی کار کنه.اگه نزارید کسی آتیش روشن کنه و.... مطمینم این وقتشو پای سجاده نماز هم نمی زاره.

 

پاینده و بر قرار باد ایران وایرانی و سنت ایرانی

نابود باد دشمنان داخلی و خارجی ایران و سنت ایرانی

+ نوشته شده توسط مصطفی در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387 و ساعت 10:7 |
                                زندگی بی احساس

                               

حالا می فهمم وقتی میگن نبودن یه چیز یه دردسره و بودنش هزار تا یعنی چی.حالا می فهمم قدر خیلی چیزها رو.قدر تنهایی رو.قدر نداشتن همدمو.قدر کز کردن یه گوشه و آهنگ غمناک گوش دادنو.قدر دلت جایی نبودنو.قدر اینکه فکرت پیش کسی نباشه.قدر داشتن یه غصه به اسم تنهایی که فقط یه درده و نه هزارتا.

عاقبت ادم های احساساتی همینه.کاش میشد یه بار دیگه زندگی کرد.اگه یه بار به دنیا میومدم می دونستم چه کار کنم.ادمها برای فرار از خودشون به یه کس یا چیز دل می بندن.اینکارو می کنن دیگه فکر نکنن به خودشون.به یه کس یا چیز دیگه فکر کنن.به نظرم عشق و علاقه و محبت خطرناک ترین و کشنده ترین حسی است که در انسان وجود داره.کاش میشد این احساسو در خودم بکشم.سعی ام را خواهم کرد.اگه بخام میشه.میدونم سخته ولی شدنیه.بالاخره زندگی یه ریسکه .یا می بازم یا می برم.ازبودن بین این دو تا حالت متنفرم.

+ نوشته شده توسط مصطفی در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387 و ساعت 21:6 |
الان که دارم می نویسم یه حال عجیبی دارم.نمیدونم باید خوشحال باشم یا ناراحت؟از داشتن یه سری اخلاق ها و منش ها به خودم بنازم یا از نداشتن بعضی(به زعم من)ناپاکی ها و بد اخلاقی ها ناراحت باشم.حس می کنم جامعه ما بد جور گرفتار تزویر وریا و دورویی و دروغگویی و.......شده.نمی تونم بفهمم مگه با پیشرفت زمان اصول اخلاقی هم تغییر می کنه؟چرا به یه انسان راستگو و بی غل و غش که برعکس خیلی ها که دروغگو و دورو هستند سالم زندگی کرده  میگن ساده!!!!!!!با یه لحنی که انگار این ادم هیچی نمی فهمه و شعور نداره.

من تو زندگی ام از خیلی لذات که اغلب هم زود گذر هستند گذشتم.نه به خاطر ترس و نه به خاطر بی عرضگی و نه به خاطر دین مالیدگی و ترس از عقوبت آن بلکه فقط به خاطر عزت نفس انسانی که شعور داره و قدر انسان بودن خودشو می دونه .حقیقتا هم نمی دونم که اخرش پشیمون میشم یا نه اما این راهی است که انتخاب کرده ام.دوست داشتم اگر لااقل دین نداشتم آزاده باشم.و البته شاید این وسط ها یه جاهایی منحرف شدم ولی دوباره اومدم تو جاده.

گر بر سر نفس خود امیری مردی     گر بر دگری خرده مگیری مردی

مردی نبود فتاده را پای  زدن            گر دست فتاده ای بگیری مردی

راستی امروز یه آهنگ بسیار زیبا  از حمید عسگری  به نام " وقت رفتن "براتون می زارم دانلود کنید و گوش بدید خیلی قشنگه.تقدیم به یکی از دوستان گرانبهایم(اسمشو نمی گم تو خماریش بمونید)

از اینجا دانلود کنید.

اینم شعرش

  • - وقت رفتن نمی خوام ببینمت
  • - می دونم ببینمت کم میارم
  • - اگر یک لحظه فقط نگاهم کنی
  • - دلمو پشت سرم جا می گذارم
  • - اگر خونسرد نگاهم به دل نگیر
  • - دل تو یک روز از من خسته میشه
  • - اگر اسمم را فقط صدا کنی
  • - راه رفتن واسه من بسته میشه
  • - وقت رفتن نباید گریه کنی
  • - این جوری دلم برات تنگ نمیشه
  • - می دونم هر جای دنیا که باشم
  • - تو دلم عشق تو کمرنگ نمیشه
  • - اگر خونسرد نگاهم به دل نگیر
  • - دل تو یک روز از من خسته میشه
  • - اگر اسمم را فقط صدا کنی
  • - راه رفتن واسه من بسته میشه
+ نوشته شده توسط مصطفی در سه شنبه بیستم اسفند 1387 و ساعت 13:10 |